|
عشق من My Love
|
سلام به همه دوستان عزیزم از اینکه به وبلاگ من سر میزنید ممنونم. خواهشا" نظر،انتقاد،پیشنهاد و... یادتون نره. اگه مایلید با هم تبادل لینک داشته باشیم برام پیام بزارید. با تشکر مدیر وبلاگ
برچسبها: پست ثابت [ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 20:9 ] [ مهیار ]
[ ]
نمی دونم چرا هیچکس به این مسئله فکر نمی کنه وقتی عشقی بین دو نفر برقرار میشه اتفاق ساده ای نیفتاده که بشه ساده از اون گذشت کاشکی همه به این مسئله توجه می کردند که عاشق قلبشو به عشقش هدیه می ده و اگر چه چیزی از عشقش نگیره اون قلب همیشه یه جای خالی رو روی خودش احساس می کنه !!!! [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 13:26 ] [ مهیار ]
[ ]
اگه کسی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگاهت میکنه بدون براش مهمی . . . . . اگه کسی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده و با عجله میاد به طرفت بدون براش عزیزی . . . . اگه کسی رو دیدی که وقتی داری میخندی بر می گرده و نگاهت میکنه بدون براش قشنگی . . . . . اگه کسی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد باهات اشک میریزه بدون دوستت داره . . . . . و اگه کسی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته . . . . . آیا تا حالا هیچ کدوم رو دیدید ?!!!!!!!!!!!!!!! [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 13:25 ] [ مهیار ]
[ ]
اگر می دانی در این دنیا کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد مهم نیست که او مال تو باشد مهم این است که فقط باشد ، زندگی کند ،لذت ببرد و نفس بکشد . و تو ................. [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 13:24 ] [ مهیار ]
[ ]
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 13:23 ] [ مهیار ]
[ ]
تواضع یعنی ازروی
متانت
وتویعنی دل صدنسترن
را
دلت تفسیرخوبی های
آبی ست
نگاهت آسمان آبی
وصاف
نگاهت تاافق بی کینه
وپاک
فضای گرم دستان توای
عشق
تویعنی مرهم زخم
پرستو
تویعنی تاسحر
درانتظار
سپردم به تودریای
دلم را
دلم ازروی عشقی
آسمانی
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 13:21 ] [ مهیار ]
[ ]
خدایا عاشقم کردی کنار من نمی مونه داره دل میکنه میره بهم میگه پشیمونه خدایا عاشقم کردو حالا از بودنم سیره دل بی رحم اون حالا یه جای دیگه ای گیره خودش با من نمی مونه میگه قسمت ما اینه میذاره گردن تقــــدیر گناهش رو نمی بینه
و همچون دیگران رفتی ،
ولی من همچنان ماندم
مرا
تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی تو
را گم کرده ام آنگونه که گم کرده ام خود را تو
با اسب سفید بال دار آرزو رفتی
نه
حالا ، بلکه عمری با دل من این چنین بودی به
اخم خود به من گفتی که از پیشم برو ! رفتم اگر
بار گران بودی... اگر نامهربان بودی ...
حالا بدان توکه
رفتی،درحسرت بازگشتت
حالاتورا
به شقایق دیگربیا کوچ کافیست اگرمی
ماندی وتنهانبودم
شبی پرسیدم ازخود،هستیم
چیست
دعایت
میکنم خوشبخت باشی رفتی
وبغض کرد بدون توشهر چشم اگرخیال
داری دوستم بداری هم اینک دوستم بدار،حالا که زنده ام
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 22:16 ] [ مهیار ]
[ ]
به دخترگفت : دوستم داری ؟! اشک ازچشمای دختر جاری شد می خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم و طاقت دیدن اشکاتو ندارم دختر سرشو پایین انداخت و گفت : میدونی چیه ؟ من دوستت ندارم ! من ... من بدجوری عاشقت شدم پسردستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین از دختر جدا شد دختر فریاد زد : مگه دوستم نداری ؟؟ چرا داری میری ؟ پسر جواب داد : چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم دخترگفت : فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه !!! تو که دوست نداری من بمیرم هان ؟؟؟ پسرگفت : آنقدر دوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی چون میگن عشق یه جورگناهه . دختر : اماعشقم پا که پسر فریاد زد : عشق پاک دیگه هیچ جای دنیا پیدا نمیشه و دختر و برای همیشه تنها گذاشت [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 22:13 ] [ مهیار ]
[ ]
ججز تو کی میتونه عزیز من باشه،کی میتونه تو قلب من جاشه مگه میشه مثل تو پیداشه،همه چیزم وای عزیزم جز من کی واسه دیدن تو حریصه،اسمتو رو قلبش مینویسه گونه هاش از ندیدنت خیسه،همه چیزم وای عزیزم تو نباشی بی قرارم،بد میبینم،بد میارم بی تو من حس ندارم،سر به زیرم،گوشه گیرم،کاش بمیرم بی تو من..... همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم واسه ما دوتا،کی بهتر از ما،از همین امروز،تا آخر دنیا واسه ما دوتا،کی بهتر از ما،از همین امروز،تا آخر دنیا همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم،وای عزیزم همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم،وای عزیزم جز تو،کی میتونه عزیز من باشه،کی میتونه تو قلب من جاشه مگه میشه مثل تو پیداشه،همه چیزم وای عزیزم جز من،کی واسه دیدن تو حریصه،اسمتو رو قلبش مینویسه گونه هاش از ندیدنت خیسه،همه چیزم وای عزیزم تو نباشی بی قرارم،بد میبینم،بد میارم بی تو من...حس ندارم،سر به زیرم،گوشه گیرم،کاش بمیرم،بی تو من..همه چیزم [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 22:11 ] [ مهیار ]
[ ]
بزا اسمم روي اسم تو بمونه نزا اين جدايي دستمو بخونه نزا اين روزاي خوبمون تموم شه نميخوام كه زندگيم بي تو حروم شه دل من هيچ كس غير تو نميخواد با دل هيچ كي ب جز تو راه نمياد آخه تو عشقمي جز تو كي رو دارم كه شبا سر روي شونه هاش بزارم بـــــــي تو تمــــــــوم دنيــــــام بــــــــي تو حروم رويــــــــام اين دل بي تو ميــــــــميــــره دنيــام بي تـــو هيـــــــچه عطـــــــر تــــو ميپيـــــچه ايــــن دل بــــــي تـــــو مي ميــــميره فكر ميكردم كه برات زياديم خسته شدي عزيزم نفهميدم شايد تو وابسته شدي كاش بدوني كه نگاتو ب يه دنيا نميدم عشق من بودي من بودنتو نفهميدم بـــــــي تو تمــــــــوم دنيــــــام بــــــــي تو حروم رويــــــــام اين دل بي تو ميــــــــميــــره دنيــام بي تـــو هيـــــــچه عطـــــــر تــــو ميپيـــــچه ايــــن دل بــــــي تـــــو مي ميــــميره [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 14:0 ] [ مهیار ]
[ ]
از راه دور،درد دلهایم را به تو میگویم و تو را در اغوش محبت های خودم میفشارم. اری از همین راه دور نیز می توان دست در دست های هم بگذاریم و با هم قدم بزنیم. به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود. خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور میکنم و هیچگاه نمی گزارم لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود. این فاصله هارا با محبت و عشقم از بین میبرم و کاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار من هستی و این است برایم یک خواب عاشقانه،خوب نگاه به چشمان هم،خواب با هم بودنمان. اری این است یک فاصله ی عاشقانه. عاشق باش چون این راه مقدس است و پایان راه،شیرین تر از گذشته است. [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 13:56 ] [ مهیار ]
[ ]
حرفهای
آخرت را زدی و رفتی... ؟ [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 13:29 ] [ مهیار ]
[ ]
خدایا منم همان خسته و دل شکسته منم همان مسافر بی همسفر مانده منم همان دل بسته به تنهائی های ناتمام منم همان مرداب سکوت در جنگلی از هیاهو منم همان قایق رو به غرق در اقیانوس غم منم همان کتاب پر حرف اما نا توان در گفتن منم همان اشک های خشکیده از نا امیدی منم همان دوستدار یاران که همه فراری اند از من منم همان درخت پر برگ و سایه دار٬ اما تبر خورده و ایستاده منم همان خشکی منتظر امواج دریا منم همان باور نکرده ز یاران منم همان نگاه عمیق اما پر ز اندوه منم همان موسیقی های غمگین منم همان شعر های دل شکن از دنیا منم همان ابر سیاه پر اشک اما٬منتظر بارش منم همان خسته و دل شکسته از خویش منم همان خسته و دل شکسته منم همان ................ [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 12:30 ] [ مهیار ]
[ ]
■ سبز : جذاب ■ قرمز : باوفا ■ سبز لجنی : فضول ■ آلبالویی : شوخ ■ گلبه ای : عاشق ■ قهوه ای : خسته کننده ■ نارنجی : باهوش ■ خاکستری : پرحرف ■ بنفش :پایه ■ زرد : جدی ■ نیلی :باحال ■ آبی : گوشه گیر ■ ارغوانی : خوشگل ■ دودی : ضدحال ■ فسفری : دیوونه ■ آبی لاجوردی : به درد نخور ■ صورتی : دوست داشتنی ■ فیروزه ای : لجباز ■ مشکی : مشکوک ■ کرم : مهربون ■ یشمی : خوش تیپ ■ طوسی : بامزه [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 12:26 ] [ مهیار ]
[ ]
نخواهم کشت دل را [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 23:36 ] [ مهیار ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : مدیر وبلاگ ] [ کلیه حقوق این وبلاگ به ( عشق من )تعلق دارد ] |